استاد در کلاس حاضر میشود، کاغذ را همچنان دست به دست می کنند. ردیف عقب را نگاه می کند. آخرین نفر چیزی را میجود! همان کاغذیست که خبر تویش مخابره شده. باید معدوم می شد. از کلاس بیرون می زنند. استاد عینکش را بالا میدهد و فریاد میکشد: ” ترکِ کلاس به منزله ی حذف دانشجوست”.

به گزارش پیک دانشجو زینب حسین پور در یادداشتی نوشت: با خودکار زاویه داربیک روی کاغذ کاهی مینویسد: نیکسون فردا وارد دانشگاه میشه، نباید بزاریم کلاس تشکیل بشه. حتی اگر نیاز بشه خونمون رو هم میدیم!کاغذ را دست به دست میکنند، سر تکان می دهند و این یعنی هماهنگ است.

یقه ی اورکت هایشان را ور میکشند. سوز از پنجره های دانشکده ی فنی میپیچد توی دل راه رو. چیزی از سر معده تا نافشان پایین می آید. هول و ولا و دل پیچه را با هم دارند.
استاد در کلاس حاضر میشود، کاغذ را همچنان دست به دست می کنند. ردیف عقب را نگاه می کند. آخرین نفر چیزی را میجود!  همان کاغذیست که خبر تویش مخابره شده. باید معدوم می شد. از کلاس بیرون می زنند. استاد عینکش را بالا میدهد و فریاد میکشد: ” ترکِ  کلاس به منزله ی حذف دانشجوست”
احمد، شریعت و مصطفی نگاهشان را به هم گره می زنند، مصمم تر میشوند! از کلاس بیرون میروند.
کلاس هم پشت سرشان گسیل میشود. توی راه رو می ایستند. یکیشان فریاد میزند:
دانشجو میمیرد _ ذلت نمی پذیرد.
تکرارِ شعار کم جان است اما. ناگهان درب کلاس رو به رو باز می شود. دسته ای از جوان ها تکرار می کنند: دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد.
احمد، شریعت و مصطفا یکدیگر را نگاه می کنند و سر تکان می دهند و این یعنی اوضاع بر وقف مراد است.
گام هایشان را تند می کنند. نگهبان دانشکده تلفن را بر می دارد، چیزی می گوید  و گوشی را می کوبد روی پدال قطع کن. در کسری از ثانیه ژاندارم ها می رسند.

عصر نظافتچی دانشکده تی را توی سطل آب فرو میکرد و خون را از سنگفرش های دانشکده پاک میکرد.
احمد، شریعت، مصطفا.
استاد داد میکشد: “غیبت به منزله ی حذف دانشجوست”

ژاندارم ها سه تفنگ دار را حذف کردند اما تاریخ نه! مثلثی که آبروی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران شد.

کلیدواژه ها : ,
لینک کوتاه خبر: http://peykedaneshjoo.ir/?p=78688

این خبر را به اشتراک بگذارید :