بدون شک نهضت جنگل که بین سال های ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰ هجری شمسی در گیلان رخ داد را می توان از مهم ترین وقایع تاریخی در آغاز سده حاضر دانست و شاید بتوان به جرات گفت که بارز ترین ویژگی میرزای گیلانی استقلال طلبی کشور در مقابل بیگانگان بود.

به گزارش پیک دانشجو  یونس استادسرایی مشهور به میرزا کوچک خان جنگلی متولد ۱۲۵۷ مبارز انقلاب مشروطه و رهبر جنبش جنگل بود که در اعتراض به نقض تمامیت ارضی و استقلال ایران از سوی بیگانگان بعد از مشروطه قیام کرد ،در حقیقت اولین گام وی در سال ۱۲۸۶ شمسی  در گیلان بود که به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سرکوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد.

بدون شک نهضت جنگل که بین سال های ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰ هجری شمسی در گیلان رخ داد را می توان از مهم ترین وقایع تاریخی در آغاز سده حاضر دانست،شاید بتوان به جرات گفت که بارز ترین ویژگی میرزای گیلانی استقلال طلبی کشور در مقابل بیگانگان بود.

در مدت همان هفت سال که نهضت و انقلاب جنگل در شمال ایران پابرجا بود ایران بدترین و سخت ترین روزهای خود را سپری می کرد در حقیقت توطئه و رخنه گری های انگلیسی ها روز به روز بیش تر می شد تا این که در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی کودتای آن ها به فروپاشی پادشاهی قاجاریان منجر شد و حکومت دیکتاتوری رضاخانی را در ایران برپا شد.میرزاکوچک خان که چند سال پیش از به حکومت رسیدن رضا خان، در شمال ایران پرچم استقلال طلبی را علیه همه بیگانگان برافراشته بود از بازدارنده های مهم حضور و استقرار بیگانگان در این کشور به شمار می آمد.

شکل گیری هیات اتحاد اسلام و اهداف آن

هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت کانونی به نام «مجلس اتّحاد» تشکیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا کوچک خان که در آن دوران یک طلبه بود و افکار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست.در سال ۱۲۹۴ شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت اتّحاد اسلام» از یک گروه هفده نفری در رشت تشکیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند میرزا کوچک خان عضو موثر آن بود. این هیأت هدف خود  را خدمت به اسلام و ایران اعلام کرد و دیری نپایید که میرزا کوچک خان رهبری هیأت را بر عهده گرفت.

نهضت جنگل چگونه شکل گرفت؟

پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی روسیه ی تزاری، هیأت اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و یک گروه مسلح به عنوان فدایی تشکیل داد و روستای کسما را در ناحیه ی فومن مرکز کار خود قرار داد و در آن جا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیأت اتّحاد اسلام، پس از چندی به کمیته ی اتّحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به ۲۷ نفر افزایش یافت و رهبری کمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال ۱۲۹۶ شمسی، بخش وسیعی از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، کجور و تنکابن زیر نفوذ کمیته درآمد. این کمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است.

نهضت جنگل و رهبران انقلاب اکتبر روسیه

توافق جنگلی ها با روس ها به این گونه بود که جنگلی ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا در آغاز پیروزی انقلاب اکتبر، روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست کشیده و سرانجام به آن خیانت کردند.

ارتش سرخ تحت عنوان سرکوبی به اصطلاح ضدّ انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگل که حضور نیروهای بیگانه در خاک کشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهرزاده ی میرزا را به عنوان نماینده به دیدار فرمانده ی ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام کرد. بنابراین میرزا در رأس هیأتی به انزلی رفت و در آن جا با فرمانده ی ارتش سرخ دیدار و مذاکره کرد و نسبت به چند موضوع توافق کلی حاصل شد.

پس از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام حکومت جمهوری کردند. آنان ضمن انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد دستگاه حاکمه ی ایران و جنایات انگلیسی ها اشاره کردند. و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل اعلام داشتند:

۱-    جمعیت انقلاب سرخ  ایران، اصول  سلطنت را ملغی  کرده،  جمهوری را رسماً اعلام می نماید.

۲-    حکومت موقت جمهوری، حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد.

۳-    هر نوع معاهده و قراردادی را که قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است، لغو و باطل می شناسد.

۴-  حکومت موقت جمهوری، همه ی اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق درباره ی آنان قائل است و حفظ  شعایر اسلامی را از فرایض می داند.

خیانت ارتش سرخ و دوستان میرزا به وی

پس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند تن از اعضای حزب کمونیستی عدالت باکو نیز از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشکیل حزبی به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً موارد توافق شده میان جنگلی ها و روس ها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را علیه میرزا آغاز کردند. میرزا در تیر ۱۲۹۹، معترضانه رشت را ترک کرد و اعلام کرد تا زمانی که حزب عدالت از کارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ کمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت.

به دنبال این حادثه اعضای حزب عدالت که بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزدیک میرزا بودند، درصدد بر آمدند کودتایی را انجام دهند که  طرح آن را قبلاًٌ ریخته بودند. نقشه ی کودتا این بود که میرزا یا باید کشته شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب کنار رود. میرزا که تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه ی خائنانه ی آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا کشته شدند.

 

چگونگی شکست نهضت و شهادت میرزا کوچک خان جنگلی

در شرایطی که تنها ۸ نفر از جنگلیان مانده بودند،میرزا به قصد دوری کردن از شرایط موجود به منظور رفتن به خلخال در راه کوهستانی گیلوان میان برف و کولاک باز می ماند و دچار سرما و یخ زدگی شده و در شرف مرگ قرار می گیرد که مرد مکاری پیکر بی جان میرزا و یارانش را به کمک مردمانی که از اهالی خانقاه بودند به انجا منتقل می کند و در همانجا بعه دستور محمد خان سالار شجاع برادر امیر مقتدر تالش که دشمنی دیرینه میان آنان و جنگلیان بود سر میرزا را از تنش جدا می کند!

بدن را در همان قصبه دفن کردند و سر بریده ی این قهرمان ملی را به رشت اوردند و به فرمانده پادگان تحویل دادند و آنان سر بریده را مدت ها در کنار سربازخانه به نمایش در آوردند و در نهایت خالو قربان سر بریده را به عنوان ارمغان نزد رضا خان می برد.

به دستور سردار سپه سر میرزا کوچک در قبرستان چهارراه حسن اباد دفن کردند.در انتها یکی از دوستان میرزا کوچک خان مخفیانه سر میرزا را از گور گرفته و به رشت می آورد و در سلیمان داراب به خاک می سپارد و به دنیال ان آزادی خواهان گیلان به طور محرمانه جسد میرزا را از خانقاه به رشت آورده و در کنار سر بریده میرزا دفن می نمایند.

زن و فرزند میرزا کوچک چه شدند؟

ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل خود از گفت و گویی جانسوز میان زن میرزا و خود او مطالبی نقل می کند و در پانوشت کتاب می نویسد به نقل از یکی از محارم میرزا. متن نوشته او این است: «اما آخرین دیدار میرزا از همسرش بود. او هنگام وداع از همسرش چنین گفت: اوضاعمان از همه جهات مغشوش و نامعلوم است؛ خطر از هر سو احاطه‏مان نموده و در معرض طوفان حوادث قرار گرفته‏ایم. جزئیات آینده به قدر کفایت مبهم و تاریک به نظر مى‏رسد و امکان هست که باز تاریک‏تر شود و تو گناهى ندارى جز این که همسر من هستى و سزاوار نیست بى‏سرپرست و بلاتکلیف بمانى و زندگیت سیاه و تباه شود یا خداى نکرده در معرض خطر قرار بگیرد. طلاق حّلال همه این مشکلات است و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف مجاز خواهى بود، شالوده نوینى را براى زندگى آینده‏ات بریزى.

همسرش گفت: من این پیشنهاد را نمى‏ پذیرم زیرا مایل نیستم به پیمان‏ شکنى و بى‏ وفایى متهم شوم. من اگر این پیشنهاد را بپذیرم مردم به من چه خواهند گفت؟ آیا نمى‏ گویند هنگام خوشى و اقبال روزگار با شوهرش بود اما زمان بروز مصیبت ناساز گشته است؟ نه، نه، تسلیم به چنین امرى به من گوارا نیست. من تو را هنوز روى پله شهرت و افتخار مى‏ بینم … من که به مراتب فرزانگیت آگاهم، از آنچه بر من گذشته است تأسفى ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد راضیم زیرا به خداى عادل رئوف توکل دارم … تو اگر زنده بمانى خداى بزرگ را سپاسگزار خواهم بود از این که به کالبدم روح تازه دمیده است و اگر از پاى درآیى که طلاق خدایى خود به خود جارى شده است. با این همه محال است که به پیوند دیگرى درآیم و شخص دیگرى را به همسرى برگزینم و مطمئن خواهى بود که عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد. این بگفت و هاى هاى گریست و اشک از دیدگانش جارى شد.

میرزا از این حالت همسرش سخت منقلب و متأثر گردید و از او پوزش طلبید و به استمالتش پرداخت و شخصیت و نجابتش را ستود و گفت: چون همسرت دزد نبود لاجرم از مال دنیا چیزى نیاندوخت. خیلى چیزها در حقم گفته ‏اند اما تو که از همسرت حتى براى روزگار نامعلوم و ابهام ‏آمیز آینده ‏ات کوچکترین ذخیره ‏اى در اختیار ندارى، بهتر از هر کس دیگر مى‏ توانى در باره‏ ام قضاوت کنى.تنها چیزى که از دارایى دنیا در اختیار دارم یک ساعت طلاست که یادگار هدیه انورپاشاست. من اینک آن را به تو مى‏ بخشم که هر وقت زنگش به صدا درآمد، به خاطرات گذشته رجوع کنى و همسر آزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آورى. و پس از اینبا چشمانى اشک‏ آلود از همسرش خداحافظى نمود.

اما این زن که بوده و این ازدواج چه زمانی اتفاق افتاده است؟ آیا فرزندی در میان بوده یا خیر؟ احتمالا این ازدواج به علت ماهیت مبارزه چریکی کوچک خان هرگز فاش نشده، چرا که احتمال گروگانگیری و وارد کردن فشار از این طریق زن و فرزند برای او محتمل بوده است.

لینک کوتاه خبر: http://peykedaneshjoo.ir/?p=78575

این خبر را به اشتراک بگذارید :