برخلاف تصور رایج و تبلیغات صورت گرفته بشر در قرن بیست و یکم هم چنان نتوانسته به شیوه‌ای برای هم زیستی مسالمت آمیز اقوام، مذاهب و ادیان گوناگون در کنار یکدیگر برسد و سرکوب اقلیت‌ها در کشورهای مختلف همچنان رایج است.

 پیک دانشجو – به طور کلی سرکوب و پایمال کردن حقوق اقلیت‌ها در کشورهای مختلف در سه سطح کلی صورت می‌گیرد:

سطح اول یا ابتدایی ترین شکل این سرکوب در قالب “محروم سازی” اقلیت‌ها از حقوق شهروندی صورت می‌گیرد که نمونه‌ی اخیر آن، ترک‌های مقیم آلمان هستند که محرومیت آنان از بسیاری از حقوق شهروندی‌شان، موجب به وجود آمدن بحث‌های اخیر بین دو دولت علیه یکدیگر شده است.

سطح دوم سرکوب اقلیت‌های قومی و مذهبی که شدید تر از مورد قبل است، “پاک سازی” نام دارد. این روش که با توسل به زور صورت می‌گیرد، شامل مهاجرت اجباری اقلیت‌ها و ایجاد همگون سازی قومی و مذهبی با توسل به شیوه‌های سخت و گاها نظامی است، این مورد دقیقا همان مساله‌ای است که عربستان سعودی و به ویژه بحرین در حال انجام آن علیه اقلیت شیعه‌ی کشورهای خود هستند.

اما سومین شکل سرکوب اقلیت‌های قومی و مذهبی که اتفاقا شدیدترین و خشونت بار ترین آن نیز محسوب می‌شود، “نسل کشی” است. به کارگیری این شیوه به معنای کشتار اقلیت‌های قومی و مذهبی در مقیاس وسیع توسط نیروهای دولتی است.

نکته ی قابل ذکر در مورد نسل کشی این است که استفاده از این شیوه عمدتا با دو شیوه‌ی دیگر نیز همراه است. به این معنا که دولت سرکوبگری که به نسل کشی متوسل می‌شود، قبل از این اقدام و درکنار آن به محروم سازی و کوچاندن اجباری اقلیت‌ها نیز مبادرت می‌ورزد.

تلخ و کنایه آمیز است که عمده‌ی مثال‌های این مورد متوجه اقلیت‌های مسلمان می‌شود که در میان آنان نسل کشی علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین، غزه و میانمار قابل ذکر است.

در مورد مسلمانان میانمار و پیشینه‌ی تاریخی آن باید گفت که تا اواسط قرن هجدهم میلادی در این منطقه دولت مستقلی با نام آراکان وجود داشته است که اکثریت آن را مسلمانان تشکیل می‌دادند، اما در اواخر همان قرن این دولت توسط همسایه‌ی بودایی خود یعنی برمه مورد حمله قرار گرفت و به خاک آن ملحق شد و دولت میانمار شکل گرفت.

از همان زمان پایه‌ی درگیری‌های امروزی و خشونت علیه مسلمانان در این منطقه گذاشته شد. مسلمانان این کشور علاوه بر این که از لحاظ مذهبی تحت شدید ترین ظلم‌ها قرار دارند از لحاظ قومی نیز متعلق به قوم روهینگیا هستند که جزو قومیت‌های به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی میانمار نیست و همین مساله خشونت علیه آنان را شدت بخشیده به طوری که آمار غیر رسمی از کشته شدن حدود ۴۰۰۰ مسلمان و مهاجرت اجباری تعداد قابل توجهی از افراد حکایت دارد.

حال سئوالی که مطرح می‌شود این است که سازمان ملل متحد و به طور خاص شورای امنیت به عنوان رکن اصلی این سازمان در برقراری صلح و امنیت بین الملل تا کنون چه اقدام موثری در این زمینه انجام داده است؟

این سازمان که به بهانه‌هایی مانند نقض حقوق هم جنس بازان یا مواردی از این دست دولت‌های مستقل مانند جمهوری اسلامی ایران را تحت شدید ترین فشارها قرار می‌دهد، برای جلوگیری از یکی از مصادیق بارز “جنایت علیه بشریت” در میانمار چه کرده است؟

این امر بار دیگر موید این نکته است که شورای امنیت سازمان ملل متحد، بیش از آنکه نهادی حقوقی برای برای برقراری صلح و امنیت بین الملل باشد به نهادی سیاسی تبدیل شده که نزدیکی یا عدم نزدیکی دولت‌ها به پنج عضو دائم دارای حق وتو بیانگر پایبندی یا عدم پایبندی آن‌ها به الزامات حفظ صلح و امنیت بین الملل است.

این روزها سازمان ملل متحد شاید شبیه‌ترین دوران خود به جامعه‌ی ملل بعد از جنگ جهانی اول را سپری می‌کند. اگر جامعه‌ی ملل با حمله‌ی ارتش موسولینی به حبشه، اعتبار خود را از دست داد و زمینه‌ی انحلال این سازمان به وجود آمد، سازمان ملل متحد نیز نشان داده در برابر مواردی مانند نسل کشی در میانمار، تجاوز آشکار به خاک یمن و نقض حاکمیت آن کشور، جنایت علیه ساکنان غزه و مواردی از این دست، عملا نظاره‌گر بوده و در دستیابی به مهم‌ترین ترین هدف اعلامی آن یعنی برقراری صلح و امنیت بین‌الملل در جایگاهی مانند “جامعه‌ی ملل” قرار می‌گیرد و با ادامه روند فعلی شاید سرنوشتی مشابه آن نصیبش شود.

* گزارش از کاظم عبدالحمیدی

کلیدواژه ها :
لینک کوتاه خبر: http://peykedaneshjoo.ir/?p=75876

این خبر را به اشتراک بگذارید :